هفته 37

سلام جوجوی قشنگ مادری خوبی قند عسلم فدات بشم الهی که من دورت بگردم
امروز شدی ![]()
هفته و فقط دو هفته مونده تا دیدنت شایدم کمتر
این هفته که گذشت هفته پر استرسی بود برام عزیزم سه روز پیش که از خواب بیدار شدم ماهیچه های شکمم سفت شده بود و درد میکرد ولی بهشون توجهی نکردم فکر کردم لابد به این خاطر بوده شب رو به بالا خوابیدم وقتی اومدم اداره دیدم تو یه تکون خیلی ضعیفی خوردی این تکونت نگرانم کرد با خودم گفتم چرا اینقدر ضعیف و بی جون بود خلاصه تا ظهر گذشت و شما تکون نخوردی نزدیکای ساعت 2 یا 3 بود دیگه نگرون شدم چون دیگه اصلا تکون نخورده بودی به بابایی زنگ زدم گفتم که تکون نمیخوری بابایی ازم خواست گوشی بزارم نزدیک دلم تا باهات حرف بزنه ازت خواست یه لگد جانانه نثار من کنی حالم جا بیاد
ولی فکر کنم شما خواب بودی بابایی هم همینو گفت گفتش فکر کنم پسرمون خوابیده
و من کلی نگران بودم و نذر کردم برا فرداش که روز تولد امام حسن مجتبی بود شیرینی شکلاتی چیزی نذری بدم 20 دقیقه بعد بابایی زنگ زد پرسید پسرمون بیدار شده منم گفتم نه هنوز تکون نخورده اونوقت بود بابایی کلی نگرون شد تند تند آماده شد بیاد دنبال من بریم دکتر بابایی تو راه بود شما شروع کردی به سک سکه کردن و منم به بابایی اس دادم بابایی زنگ زد و کلی خوشحال شد
و گفتش خیلی نگران شده طوری که مامانش هم متوجه نگرانی بابایی شده خلاصه عزیزم خیالمون راحت شد و اما دیروز بابایی رفت جواب آزمایش ادرار 24 ساعته منو بگیره وقتی آورد نشونم داد اولش یه خورده نگران شدم چون دفع پروتئینم 214 بود و نرمالش هم نوشته بود بین 50 تا 200 ولی با خودم گفتم 14 تا چیزی نیست رفتم خونه به ابجیم نشونم دادم (مامان صدرا) که خیلی نگرانم کرد و گفتش زود برم پیش دکترم منم تند تند زنگ زدم به بابایی و بهش گفتم اونم طفلی تند تند اومد و من که تازه از سر کار برگشته بودم و کلی خسته بود سریع آماده شدم رفتیم دکتر و دکتر گفتش خدا رو شکر چیزی نیست اونقدر نیست باعث نگرانی بشه امروز صبح هم رفتم درمونگاه صدای قلب خوشگلتو شنیدم
عزیز دلم سرتو درد نیارم پس فردا میرم دکتر تاریخ دقیق زایمان رو بگه البته ممکنه همون عید فطر باشه دو هفته دیگه میبینمت الهی که قربونت بشم




هفته 37 





